تبليغاتX
شعر جیرفت
مگه نمی گن نسل دایناسور ها منقرض شده پس چرا ما زنده ایم؟ حسین پناهی

شعری از سید عماد موسوی مرتضوی

 

شب و خواب

 

نگاه دزدکی و لحظه ای تو را دیدن

هجوم فکر و خیالات و شب نخوابیدن

به قصد خانه تکانی ، حیاط را شستن

به روی خاطره ها آب تازه پاشیدن ... !

همیشه راز دلت را به بادها گفتن

همیشه بیخودی از هر نگاه ترسیدن

کنار ابر نشستن به شوق روزی که ...

کنار ابر نشستن به شوق باریدن !

نیاز و ناز ، نشستن در آفتابی که ...

کِرِم به صورت دیدارها نمالیدن !!

خرید یوسف قسطی ، عزیز مصری که ...

به پول رایج کشور تو را "هزاریدن" ... !

به لطف جزوه ی چشم سیاه و سرد تو

تمام فلسفه ها را نخوانده فهمیدن

دوباره قصّه ی پروانه ای به شوق شمع

به چند تا غزل و چرت و پرت چسبیدن !!

به روی تخت که از بوی تب ، تنش داغ است

تو را به شیوه ی هذیان به حرف پیچیدن ...

دوباره خواب نرفتن ، دوباره تخت ، پتو ...

دوباره خواب نرفتن ، دوباره غلتــــــــیــــــــدن .......

+ [ تاریخ ] دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 [ ساعت ] 21:20[ نویسنده] شعر جیرفت |